صفحه خانگی
ذخیره کردن صفحه
اضافه به علاقه مندیها
آدرس های دیگر
آدرس اول
آدرس دوم
آدرس سوم
آدرس چهارم
آدرس پنجم

تبلیغات دیدی
ارسال شده در چهارشنبه 20 خرداد 1388 - چهارشنبه 20 خرداد 1388 و ساعت 01:50 ب.ظ
میدونم میری یه روزی از همین روزا
میگی دل خسته شده از تو و این بهونه ها
میگی طاقتم دیگه از دست تو تموم شده
میگم كو اون صبر ایوب؟؟ تو میگی تموم شده
میگم اما هنوزم دوست دارم به این كتاب
همون كه ما میخوندیمو فرشته مینوشتش ثواب
میگم اون همه شبا بیدارم بودیم تا صبح با هم
توی محضر خدا عشق بازی می كردیم تا صبح با هم
میشه كه یادت بره جمله دوست دارمو
كه می گفتم ، كه می گفتی، جز تو كسی ندارمو
میشه یه عمر خاطره یك شبه از ذهنت بره
دوست داری یاد انیس از خاطرت بیرون بره
دوست داری این پسرك تنها و آواره بشه
میخوای حتی یادشم برات یه خاطره نشه
دوست داری اون عشق پاك تموم بشه
یعنی دفتر خاطراتمون بسته بشه ، مگه میشه ..؟؟
میگم آخه نمیشه ، پس حرفا و قولا چی شد ؟
اون جمله دوست دارم، اون عشق پاكمون چی شد ؟
میگی این دنیای ما دنیای بی وفاییه
اون عشقی كه موندنیه فقط عشق خداییه
میگم اما اینا همش بهونته ، میخوای بری و نمونی
تقصیرو گردن میگیری چون از عشق هم پشیمونی
میگ فقط بگو كه اون ، اون غریبه ی بی وفا
چی داشت كه من نداشتمو، منو شكستی بیصدا
میگی كه تو از همه سری ، بحثم سر لیاقته
برو دنبال كسی كه بدونی شایستته
میگم اما عزیزم قسم به شب بس كه یه بار
اینقدر بهونه نیارو بگو كه چی بوده اصل كار
میگی باشه میگم ولی نرنجه لطفا خاطرت
یه جور باید كنار بیای با این عشق و با این دلت
میگی دیگه خسته شدم خیلی منو عذاب دادی
صبرم دیگه تموم شده اینم دلی كه بهم دادی
میگی همش ساكت بودم هیچی نمی گفتم بهت
دوست داشتم...منم آره...داشتم اما...گفتم بهت
دارم میگم تا بدونی منم یه روز عاشق بودم
اما دیگه از دست تو خسته شدم...خسته شدم
میگی دل خسته شده از تو و این بهونه ها
میگم دیدی گفتم میری یه روزی از همین روزا
اینم از همون روز كه میگفتی محاله
دیدی چه آسون یادت رفت ..منو با كلی خاطره؟؟؟؟؟
[ ارسال شده توسط hesan - مرتبط با موضوع ]
[ پیام شما - تعداد پیام ها - لینک ثابت مطلب -
5 ]
کاش می شد
ارسال شده در سه شنبه 5 خرداد 1388 - سه شنبه 5 خرداد 1388 و ساعت 09:26 ب.ظ
...آن لحظه ای که در سکوت شبانه ، بر سنگی نشست؛
بوسه های باران او را از خود جدا کرد .
و به جای سرد شدن با هر بوسه تب کرد و داغ شد ؛
آن لحظه که تنها خودش بود و خدا ؛
از خود رها شد ...
و مگر می شود در آغوش درختان بد بود ؟
باد بر بالینش نشست ؛
نوازش آرامشش خواب را فراری داد ؛
چشمانش را گشود ؛
بوسه ی سرد باد را بر لبانش حس کرد ؛
هوس خیس شدن ؛
با چشمان شهوت آمیزش از باد سراغ باران را گرفت ؛
چقدر دلتنگ در آغوش کشیدن باران بود ؛
باد با لبخندش به او وعده ی دیدار داد؛
هنوز پا از حریم خوابش بیرون نگذاشته بود که باران او را صدا زد و گفت که دوستش دارد .
چون دیوانه ای بی تاب ،
پله ها را یکی یکی طی کرد و در حیاط ،
جائی که آسمان و خدا تنها شاهدان این وصال بودند؛
او باران را در آغوش فشرد و بوسید .
خیس شد و سرشار از بودن یک احساس لذت .
لحظاتی که گذشت او دوباره به حریم سنگی اش قدم گذاشت ؛
باران هنوز بر اندامش حضور داشت ؛
گلهای قالی با قطرات باران سیراب شدند و سر سبز خندیدند .
رفت تا گرمای آب ، سرمای پوستش را آرام کند ؛
باران چه بی تاب می بارید .
آسمان را چه می شود خدایا ؟
کاش می دانست نذر کدام دل بود که اینگونه حاجت مند شد ؟
باز به کنار پنجره آمد و تبسم کرد،
چه حس غریبی داشت ؛
تنها بود ؛
و این احساس هر روز پررنگ تر می شد .
کاش می شد پرواز کرد ... !!!
[ ارسال شده توسط hesan - مرتبط با موضوع ]
[ پیام شما - تعداد پیام ها - لینک ثابت مطلب -
5 ]
دیوانگی
ارسال شده در پنجشنبه 31 اردیبهشت 1388 - پنجشنبه 31 اردیبهشت 1388 و ساعت 07:21 ب.ظ
روزی تمام احساسات آدمی گرد هم جمع می شن و غایم موشک بازی میکنن دیوانگی چشممیذاره همه می رن غایم میشن تنبلی اون نزدیکا غایم میشه حسادت میره اون ور غایم میشه عشق می ره پشت یه گل رز دیوانگی همه رو پیدا می کنه به جز عشق حسادت عشق رو لو میده و به دیوانگی میگه که رفت پشت گل رز عشق نمیاد بیرون دیوانگی هرچی صدا می زنه عشق بیا بیرون دیوانگی هم یه خنجر ور میداره همینطور رز رو با خنجرش می زنه تا عشق پیدا بشه یک دفعه عشق میگه آخ چشمو کور کردی دیوانگی اشک می ریزه به دست و پای عشق بهش می گه من چشم تو رو کور کردم تو هر کاری بگی من انجام میدم عشق فقط یک چیز از اون می خواد بهش می گه با من هم درد شو از اون وقت به بعد دیوانگی هم درد عشق کور شد و بس
[ ارسال شده توسط hesan - مرتبط با موضوع ]
[ پیام شما - تعداد پیام ها - لینک ثابت مطلب -
5 ]
چشمانم اشک بار است من به شکست خود ایمان دارم
ارسال شده در چهارشنبه 30 اردیبهشت 1388 - چهارشنبه 30 اردیبهشت 1388 و ساعت 04:27 ب.ظ
خدایا ببخش مرا؛که دوباره می نویسم؛ چرا که نه من و نه قلمم لیاقت نوشتن از تو ندارد...
چشمانم اشکبارست، چشمانم حیرانست، نمی دانند چگونه چو منی نالایق آنها را به هر سو می
کشاند... دست هایم لرزانند ، پاهایم بی قرارند، نمی دانند چگونه منی خطاکار آنها را به راهی می
برد که گریزانند... قلبم نالان است و مغزم درگیر... و همه از منی گناهکار می پرسند: "مگر
خدای مهربان از تو چه خواسته که اینگونه ما را عذاب می دهی"...خدایا خودم هم حیرانم که
چگونه از چو تویی دورم، از چو تویی مهربان مهجورم...
ای حلاوت دل های خسته! ای بهترین پناهگاه انسان بی پناه! پناهم ده، با بار عظیمی از گناه؛ که
اگر چو تویی بزرگوار مرا نبخشایی ، پس خطاکاری چو من به کجا امان آورد... ای بزرگی که
تمام خطاهای من در پیشگاه عظمتت قابل چشم پوشیست!، به خاطر بزرگی ات ، عذابم مده... اگر
می خواهی عذابم نمایی پس بسوزانم ولی من حتی در سوختن تنم هم به یاد ت خواهم بود.پس
بسوزانم ولی هرگز یادت را از من مگیر... چشمانم اشکبارست...
[ ارسال شده توسط hesan - مرتبط با موضوع ]
[ پیام شما - تعداد پیام ها - لینک ثابت مطلب -
5 ]
عشق
ارسال شده در دوشنبه 25 آذر 1387 - دوشنبه 25 آذر 1387 و ساعت 07:25 ق.ظ
عشق نمیپرسه که تو کی هستی؟ ........فقط میگه که تو مال من هستی
عشق نمیپرسه که اهل کجایی؟...........فقط میگه که تو قلب من هستی
عشق نمیپرسه که تو چیکار میکنی؟.......فقط میگه باعث بشی قلبم به ضربان بیافته
عشق نمیپرسه چرا دور هستی؟..........فقط میگه همیشه با من هستی
عشق نمیپرسه که دوستم داری؟...........فقط میگه عاشقانه دوستت دارم
[ ارسال شده توسط hesan - مرتبط با موضوع ]
[ پیام شما - تعداد پیام ها - لینک ثابت مطلب -
5 ]
دوستت دارم
ارسال شده در سه شنبه 19 آذر 1387 - سه شنبه 19 آذر 1387 و ساعت 10:22 ب.ظ
از پشت شیشه های بزرگ دلتنگی گریه میكنم و آرزو میكنم كه كاش برای یك لحظه فقط یك لحظه آغوش گرمت را احساس كنم ، میخواهم سر روی شانه های مهربانت بگذارم تا دیگر از گریه كم نشوم . تو مرا به دیار محبتها بردی و صادقانه دوستم داشتی پس بیا و باز در این راه تلاش كن اگر طاقت اشكهایم را نداری . در راه عشقی پاك تر و صادقانه تر، زیرا كه من و تو ما شده ایم پس نگذار زمانه بیرحم دلهایی را كه از هم جدا نشدنی است را به درد آورد دلم را به تو دادم و كلیدش را به سوی آسمان خوشبختی ها روانه كردم چه شبها كه تا سحر به یادت با گونه های خیس از دلتنگی ها به سر بردم چه روزها با خاطراتت نفس كشیدم پس تو ای سخاوت آسمانی من ... مرا دریاب كه دیوانه وار دوستت دارم
[ ارسال شده توسط hesan - مرتبط با موضوع ]
[ پیام شما - تعداد پیام ها - لینک ثابت مطلب -
5 ]
دلتنگت شده ام به همین سادگی
ارسال شده در جمعه 15 آذر 1387 - جمعه 15 آذر 1387 و ساعت 12:42 ق.ظ
دیگر به خلوت لحظههایم عاشقانه قدم نمیگذاری
دیگر آمدنت در خیالم آنقدر گنگ است که نمیبینمت
سنگینی نگاهت را مدتهاست که حس نکرده ام
من مبهوت مانده ام که چگونه این همه زمان را صبوررانه گذرنده ام؟
من نگاه ملتمسم را در این واژه ها پر کرده ام که شاید ....
دیگر زبانم از گفتن جملات هراسیده است
و دستهایم بیش از هر زمان دیگر نام تو را قلم می زنند
و در این سایه سار خیال با زیباترین رنگها چشمهایت را به تصویر می کشم
نگاهت را جادویی می کنم که شاید با دیدن تصویر چشمهایت جادو شوی
تا به حال نوشته بودم ؟
به گمانم نه
پس اینبار برایت می نویسم که
گاه چنان آشفته و گنگ می شوم که تردید در باورهایم ریشه می دواند
اما باز هم در آخرین لحظه تکرار می کنم که حتی اگر چشمانت بیگانه بنگرند
میخوانمت هنوز ، حتی اگر دستانت مرا جستجو نکنند
هیچ بارانی قادر نخواهد بود تو را از کوچه اندیشههایم بشوید
و اینها برای یک عمر سرخوش بودن و شیدایی کردن کافی است
به گمانم در ورای این کلمات می خواستم بگویم که
دلتنگت شده ام به همین سادگی
[ ارسال شده توسط hesan - مرتبط با موضوع ]
[ پیام شما - تعداد پیام ها - لینک ثابت مطلب -
5 ]
ای...
ارسال شده در دوشنبه 11 آذر 1387 - دوشنبه 11 آذر 1387 و ساعت 10:31 ب.ظ
ای آسمان زیبا امشب دلم گرفته از های و هوی دنیا امشب دلم گرفته یک سینه غزق مستی دارد هوای باران از این خراب رسوا امشب دلم گرفته امشب خیال دارم تا صبح گریه کنم شرمنده ام خدایا امشب دلم گرفته خون دل شکسته بر دیدگان تشنه باید شود هویدا امشب دلم گرفته ساقی عجب صفایی دارد پیاله ی تو پر کن به جان مولا امشب دلم گرفته گفتی خیال بس کن فرمایشت متین است فردا به چشم اما امشب دلم گرفته
[ ارسال شده توسط hesan - مرتبط با موضوع ]
[ پیام شما - تعداد پیام ها - لینک ثابت مطلب -
5 ]
مطالب گذشته
copyright © hesan All right reserved
This Template Designed by
hesan Copyright © 2005
hesan Theme